• ارزان شده
این کتاب درباره سردار شهید جواد نژاد اکبر است
تعداد

شکار مرغابی ها

نویسنده: مصیب معصومیان

کتاب "شکار مرغابی ها" خاطرات سردار غلامعلی(جواد) نژاداکبر است که در تاریخ ۱۲/۱۲/۶۵ در ادامه عملیات کربلا ۵ در شلمچه به شهادت رسیدند. وی از فرماندهان گردان صاحب الزمان لشکر ۲۵ کربلا بود.

غلامعلی (جواد) نژاداکبر سال 1340 در خانواده ای مذهبی در شهر بابل روستای «بیشه سر» دیده به جهان گشود. دوران دبیرستان او مصادف بود با شروع و اوج انقلاب اسلامی و حضور پررنگ و مؤثر آقاجواد در تشویق جوانان و فرهنگ سازی و تبلیغات و فعالیت‌های انقلابی را همۀ انقلابی های شهر دیده و شاهدند. سال 1359 با شروع جنگ تحمیلی، آقاجواد از اولین نفراتی بود که کولۀ جنگ را به دوش کشید و راهی مریوان شد. هم زمان در سال 1360 در رشتۀ فنی مدرک دیپلمش را اخذ کرد و بعد ازآنبه عضویت سپاه پاسداران شهرستان بابل درآمد و در واحد عملیات مشغول به خدمت شد.

24٬000 ‎تومان 20%
قیمت قبلی ما 30٬000 ‎تومان
بدون مالیات محصول موجود است و میتوانید سفارش دهید
شما میتونید سفارش بدید: مقدار این محصول

دومین اعزام آن شهید بزرگوار در سال 1361 و حضور در عملیات های طریق القدس، بیت المقدس، فت حالمبین، والفجر 8 و کربلای 5 بوده است. او در سال 1361 ازدواج کرد و ثمرۀ آن دو فرزند به نام های کمیل و فاطمه بوده است. آقاجواد در منطقۀ هورالعظیم از ناحیه شکم به شدت مجروح شد و پس از چند ماه استراحت، دوباره به مناطق درگیر جنگ بازگشت و این بار خدمت را در قالب فرماندهی گردان مسلم و سپس فرماندهی گردان صاحب الزمان(عج) و بعد، جانشینی تیپ ادامه داد. تا اینکه آقاجواد در ادامۀ عملیات عظیم و مهیب کربلای 5 به تاریخ 12 اسفند 1365 در منطقۀ شلمچه به هم رزمان شهیدش پیوست.

 

برشی از کتاب:

بچه ها مرغابی‌ها را پوست کندند و پیرمرد به سبک شمالی‌ها، مرغ را بار گذاشت و انار ملس ساوه را قاطی کرد و ما هم نشستیم و به گپ وگفت و خاطرات شکارهایمان پرداختیم. همه منتظر پختن شکارمان بودیم تا دلی از عزادربیاوریم. پیرمرد شهردار، برای همه در ظروف ملامین رنگ پریده و تار، سهمیه‌ها را تعیین و تقسیم کرد و هیچ کداممان سر هوش نبودیم و با برنج دمپختی پیرمرد که خیلی هم کاربلد بود، غذای خانه را در منطقۀ جنگی خوردیم. در این میان چشمان هرکدام ما به بشقاب آقاجواد بود که دست نخورده باقی مانده بود.

پرسیدیم: «جواد آقا! چرا نمی‌خورید؟ »

اما ایشان، مقداری نان خشک و نمک و پیاز خورد و دست آخر بشقاب خودشرا با پشت دست به وسط سفره هل داد و گفت: «من از این نمی خورم.

من و آقاجواد، هرازگاهی قدم می زدیم و او تجارب و نحوۀ برخورد با نیروها را به من متذکر می‌شد. گفتم حتماً امشب هم حس صحبت دارد که می خواهد گپ وگفت داشته باشیم. همین طور که پنجۀ دست من را می‌فشرد، لای گل‌هایچسبنده، قدم برداشتیم. صدای دل کندن پوتین از دل گل هم شنیدنی بود و او شروع به صحبت کرد: «خب! آقا شیخ! امروز از شکار پرنده‌ها حال کردید؟»

قهقه‌های زدم و گفتم: «آررره!! کیف کردم، کاش می‌خوردی جواد جان! خیلی خوش مزه بود.» صورت همدیگر را به خوبی نمی‌دیدیم؛ ولی با لحظه ای مکث به من نگاه کرد و گفت: «جدی؟! » و راه افتادیم و ادامه داد: «شما اولاً که طلبه‌ای و سرباز امام

زمان(عج)؛ دوم اینکه فرمانده ای. آیا خدا راضی بود که با گلوله‌های بیت المال،پرندگان بی گناهی رو بکشید که پناه آورده بودند به کنارۀ رودخانه‌ای که ما سربازان اسلام مستقر هستیم؟...

مصیب معصومیان

ویژگی‌ها

موضوع
دفاع مقدس
نویسنده
مصیب معصومیان
شابک
978-622-7177-77-0
نوع جلد
نرم
قطع
رقعی
تعداد صفحات
216
سال انتشار
1399
نوبت چاپ جاری
اول
وزن
244
تاریخ ثبت اطلاعات
1399/6/11
ناشر
شهید کاظمی

6 محصولات مشابه در شاخه های مختلف: